قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت شصت و چهارم :
**فصل دهم**
بیستوسوم تیرماه بود.
سعی داشتم ذهنم را از فکر مامان و شمس خالی کنم. داشتم دیوانه میشدم.
روزنامهای را که ایرج با خودش آورده بود جلویم باز کرده بودم و تلاش میکردم خبر مهمی را که امروز اتفاق افتاده بود بخوانم.
احزاب به حمایت و مخالفت با مصدق درگیر شده و تظاهرات کرده و در نهایت جلوی مجلس رفته بودند، تعداد طرفداران مصدق بیشتر شده بÙ
لطفا صبر کنید...
