قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت شصت و یک :
قطار راه افتاد و وقتی سرعت گرفت زن پرسید:
- بهتر شدی دختر جون؟
- بله، دستتون درد نکنه.
- میخوای تا کوپهتون باهات بیام؟
- مرسی، خودم میرم.
مرد پرسید:
- خونوادهتون کدوم واگن هستن؟ میخواید برم صداشون کنم؟ لابد الان نگران شدن.
- راستش... کسی باهام نیست.
با تعجب نگاهم کرد.
نمایشی را که موقع آمدن اجرا کرده بودم و ج

لطفا صبر کنید...

اسرا
1🙏💞💋