پارت شصت و هشتم :

این بار با دستگیره‌ای کهنه، به سراغ کتری رفت و باز هم بیش‌تر از حد لازم قوری را پر از آب کرد. مهران از او چشم گرفت. تماشای او که برای تهیه‌ی یک سینی پذیرایی به هول و ولا افتاده بود و کابینت‌ها را زیر و رو می‌کرد، به نظرش کار درستی نبود. خصوصا با وجود شلوار پفکی و تی‌شرت گشادی که در تن لاغراندام و کشیده‌اش زار می‌زد.
بارها به ذهنش رسیده بود که برایش چند دست لباس تهیه کند، اما منصرف شد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • تتتسننت

    0

    ینبتنییتدیتژعزنسنسنیدینین

    ۱ سال پیش
  • مریم گلی

    1

    این طور به نظرم میرسه تانیا برای جایگزین کردن محبت پدرش داره به سمت مهران کشیده میشه ومهران هم برای جایگزین کردن محبت سمانه داره به سمت تانیا کشیده میشه ،ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    ممنون از همراهیت عزیزم. تانیا نیازمند توجهه و مهران... باید دید جریان اصلی چیه

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️