پارت بیست و دوم :

فصل سیزدهم
از زبان سهند
از وقتی اومده بودیم تهران، آیدا رو ندیده بودم و دلم براش تنگ شده بود
اکثر روزا میرفتم دانشگاه... حتی یه روزایی انقدر کلاسام زیاد و فشرده بود، که تا شب سر کلاس بودم و حسابی خسته میشدم اما به عشق تماس با آیدا می رفتم خونه... اگه یه لقمه غذا پیدا می شد می خوردم، یکمی به درسام می رسیدم و تا نزدیکای صبح با آیدا چت می کردم
وقتی سودا گفت میخواد بره دنبال کار،

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.