پارت شصت و سوم :

با صدای کوبیدن به در، از هم جدا شدند. تانیا مضطرب شده بود و این نگرانی را در آرسین نیز حس کرد.
_برو تو راهرو، اتاق سمت چپ!
نمی‌دانست چرا میل به همکاری با او را دارد؛ اما در آن لحظه، حس می‌کرد محافظت از او، تنها کار درستی است که باید انجام دهد. در با خشونت باز شد؛ پس تازه‌وارد مولایی نبود! ملایمت او با این خشونت، در تضادی آشکار بود. خود را در حال شستن ظرف‌های شام نشان داد و با آرامشی Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    2

    آرسین زرنگ تر از این حرفهاست که به راحتی لو بره خیلی قشنگ بود ممنون نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    مرسی که با نظراتت منو همراهی می‌کنی مریم جان🥰❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️