پارت شصت و ششم :

تاته زیر درخت گردوی بزرگی که تنه‌اش از قدمت صدساله حرف می‌زد، کوله‌اش را زمین زد. بقیه نیز به پیروی زیر همان درخت اتراق کردند. به کمک ئه‌‌دا زیرانداز بزرگی را از درون کوله بیرون آورد و با کمی فاصله از کوله‌ها روی زمین پهن کرد. ئه‌دا سمت نرمین رفت و کمک کرد بنشیند و بعد رو به تاته لب زد.
-نفس که تازه کردین، یکی دونفرتون برید آب بیارید،  رنگ به روی این زن نمونده، یه چیزی سر هم کنم بخور

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️