پارت شصت و پنجم :

_ترسیدی؟
_آره!
اینکه وانمود کنم شجاعم هیچ فایده ای واسم نداشت، پس ترجیح دادم کاملاً صادقانه صحبت کنم، حتی با وجود اینکه دستام خیلی آروم می‌لرزید!
اینکه اون شخص آروم و بدون حرکت بود هم تاثیر زیادی تو کمتر شدن وحشتم داشت. شاید اگر قبرهای اطراف و سرما و تاریکی رو نادیده می‌گرفتم اوضاعم اونقدرها بد به نظر نمیومد!
_نفهمیدی کی آوردت این‌جا؟
با صحبت دوباره ی اون شخص ناخودآگ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    10

    فکر کنم آمین نجاتش داده این دو بار🙏🙏🙏

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️