پارت سی و چهارم :


*****
حامی با قوطی قرص در دستش وارد اتاق شد، پروانه روی مبل نشسته بود ودست هایش را دو طرف سرش گرفته بود.
سردرد شدیدی داشت ویک پیام دیگر تهدید به قتل دریافت کرده بود.
حامی جلوتر رفت با کشوهای باز و وسایل ریخته شده روی زمین رو به رو شد.
_اینجا چه خبره پروانه؟
قوطی قرص را درون جیبش قرار داد. پروانه نگاهش را بالا کشید وبا صورت کنجکاو حامی روبه رو شد.
چشم هایش یک کاسه خ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zarnaz

    0

    ای حامی دیگه چقدر 🐄که قرص های پروانه رو برداشته که نخوره اگه مهم باشه حالش بدبشه میخوای چیکار کنی اون وقت که شکیب که کلهم ازت خوشش نمیاد کلتو بکنه ازجا🤣😝

    ۲ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    این پارت سی وچهاره،💚

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    اخییی واییی این دیگه کیه🤦 ♀️از حامی بدم میاد به جای اینکه مراقب زنش باشه از بهار خوشش میاد ای خدا🤦 ♀️🥺اینم که پیدا شد دیگه قوز بالای قوزه🤦 ♀️که میخواد شکیب بکشه🥺

    ۲ سال پیش
  • ایلما

    0

    گناه داره پروانه دلم براش میسوزه آخه حامی چقدرسنگدل پروانه ناموسشه مثلن 😒

    ۲ سال پیش
  • ایلما

    1

    تاوقتی بهارهست آبی ازاین حامی گرم نمیشه😐یکی بایداون و سرب نیست کنه نه شکیب و 🤣

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️