پارت چهل و یک :

دستم روی یه تیکه شکسته گلدون قفل شد و خشکم زد! اینا فکر میکردن من قاتلم؟
چجوری به این نتیجه رسیده بودن؟

صدای سروان احمدی اومد که با لحن ملایمی گفت :
- فرهود جان، یه لحظه آروم باش بشین باید یه چیزایی رو بشنوی.

فرهود بیشتر داد زد :
- نمیخوام بشنوم. تو داری میگی خواهر من قاتله دوتا آدمه؟ تو فرشته رو می‌شناختی کله شق بود قبول، عجیب و غریب بود قبول ولی زورش به یه مورچه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zarnaz

    0

    آخی دلم برای فرشته سوخت فقط فرهود پشتش گرفت من بودم وقتی قرار شد زنده بشم فقط با فرهود حرف میزدم وقتی پشتموخالی کردن چه فایده ای داره که باهاشون رفت و آمد کنم 🥺😥عالی بود مرسی حانیا جونم💋💋

    ۲ سال پیش
  • حانیا بصیری | نویسنده رمان

    🥺❤️

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    فعلا بیا برو نقش مرده رو بازی کن هروقت قرار شد زنده بشی با کمک لئون و فرهود بی گناهیتو ثابت کن.ولی واقعا چه بد که پدر و مادر آدم این برخورد رو داشته باشن🥲🥲

    ۲ سال پیش
  • حانیا بصیری | نویسنده رمان

    😂❤️

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    البته که بابای فرشته از اولشم زیاد با رفتارهای فرشته وبرخوردش موافق نبود وبه قولی آبشون توی یه جو نمیرفت ولی دیگه خیلی بی انصافی به خرج داد دم برادری مثل فرهود گرم ،ممنون نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • حانیا بصیری | نویسنده رمان

    ❤️😘

    ۲ سال پیش
کپی شد!