پارت نوزده :

رد کمرنگی از لبخند روی لب‌هایش نقش بست. ولی برخلاف او که تمام تلاشش را می‌کرد که لبخند عیانی که برای نشستن روی لب‌هایش کاملا مصر بود را پس بزند، من به خندیدنم با صدای بلند، ادامه دادم.
- بخدا راست می‌گم، از این همه سردیِ خودت، بخاری لازمت نمی‌شه؟
تمام تلاشش را کرد تا عادی پاسخم را بدهد. ولی من تلاشی که برای مهار کردن لبخندش می‌کرد را به وضوح دیدم.
- نه.
پشت به او شدم و یک ق

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!