پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت هجده :
طبق حرفهایی که از عمو فرزین و پدرم شنیدهام، گویا عمویم هم بخاطر مادر کوروش بدون این که به کسی اطلاع بدهد بی خبر از همه خانه را ترک میکند و قاچاقی راهی فرنگ میشود. و اکنون هم حتی کسی خبر ندارد که او کجاست و در چه حالی به سر میبرد. اصلا در قید حیات است یا نه!
به پاتوق که رسیدم، به سمت پارکینگ راندم. همانکه دور زدم و وارد پارکینگ شدم، ماشین آشنای کوروش را دیدم. کنارش که پارک کردم، د
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...
Najva
0خیلی ممنون زیبا🌹✨