پارت بیست :

برای رفتن به پاتوق، باید از روی پل چوبی هلال مانند که زیر آن، نهری قرار داشت و ماهی‌های رنگارنگ در آن در حال شنا کردن بودند، رد شویم.
به محض رسیدن روی پل، از جیب کوله‌ام نان باگتی که با خودم آورده بودم را خارج و شروع کردم به خرد کردن آن بالای سر ماهی‌ها ...
با توقف من، کوروش هم ایستاد. بدون آنکه نگاهش کنم، با اشتیاق گفتم:
- تو برو، من یکم دیگه می‌آم.
زمانی که پاسخی از جانبش د

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!