پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت بیست :
برای رفتن به پاتوق، باید از روی پل چوبی هلال مانند که زیر آن، نهری قرار داشت و ماهیهای رنگارنگ در آن در حال شنا کردن بودند، رد شویم.
به محض رسیدن روی پل، از جیب کولهام نان باگتی که با خودم آورده بودم را خارج و شروع کردم به خرد کردن آن بالای سر ماهیها ...
با توقف من، کوروش هم ایستاد. بدون آنکه نگاهش کنم، با اشتیاق گفتم:
- تو برو، من یکم دیگه میآم.
زمانی که پاسخی از جانبش د
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...