پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت ششم :
نمیدانم این درد بی درمان چه بود که به جانم رخنه کرده بود. گاهی حس میکردم پدرم از بودنم در کنار فرهاد رضایت ندارد.
برایم این حس بیش از اندازه آزار دهنده بود. زیرا من در این زندگی هیچ چیز را به اندازهی بودن در کنار فرهاد دوست نداشتم.
میان شلوغی افکار ذهنم درگیر بودم کههمراهان عزیز، با توجه به تصمیم نویسنده جهت ویراستاری اثر، امکان عضویت و مطالعه رمان دیگر میسر نیست. از حمایت و درک شما سپاسگزاریم.
لطفا صبر کنید...
