پارت چهل و هشتم :

خود را جمع و جور کرد. بهتر از زل زدن به آن دو نفر بود. دستش را ابتدا به سوی رئیس دراز کرد که پاسخ گرمی دریافت نمود. رئیس با لبخندی که تانیا حس خوبی از آن نگرفت، لب زد:
_خوبی دختر؟ پس هنوز با همین!
تانیا به تکان دادن سر، بسنده کرد.
_اینا رو می‌بینی؟ زمانی عاشق و معشوق بودن. قبل از این‌که لیا ترکش کنه.
به نظر می‌رسید رئیس از بیان آن جملات با صدای بلند، ابایی ندارد. تانیا حس کرد وا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    نمیدونم آرسین داره نقش بازی میکنه با لیا می چرخه یا هنوز هم از اون علاقه قبلی چیزهایی در قلبش باقی مونده ،خیلی هیجانی شده ،ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    ممنون از نظرتون. پا‌رت‌های وی‌آی‌پی جدید،اطلاعات زیادی در این خصوص می‌دن😁🥰

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️