پارت بیست و پنجم :

بعد از جریانی که بین شقایق، امیرحسین و ایشتار به وجود آمده‌بود، ایشتار بی‌هیچ اغماضی دلش می‌خواست شقایق را از زندگی‌اش حذف کند. شقایق دوستی بود در ظاهر بره اما باطنی گرگ‌طینت داشت. حیف گرگ که هیچ گرگی به دوست و همجنس خودش چنین خیانتی نمی‌کند.
لب‌های پهن و گوشتی‌اش را که رژ قرمز خورده‌بود محکم روی هم مالید و جعبه‌ی شیرینی دانمارکی را در دستانش چرخاند. در آیینه‌ی آسانسور به خودØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️