پارت صد و چهارده :

و بوسه ای روی شقیقه ام نشوند. بیشعور می دونستم منظورش از این جمله چی بود.
یکم خودمو شل کردم و با زرنگی گفتم:
-دلت تنگ شده؟
سرش رو به شقیقه ام محکم چسبوند و با چشم هایی نیمه بسته زمزمه کرد:
-آخ اگه بدونی چقدر دلم برات تنگ شده.
شل کرده بود و من هم همینو می خواستم پام رو آروم عقب بردم پشت ساق پاش انداختم دستام رو هم با جای دستای خودش جا به جا کردم و با یک حرکت اون رو چسبوندم به

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شکار قلمرو لرد

    3

    عهههه پسرمون چشم طوسیهههه😂

    ۱ سال پیش
  • محیا

    2

    جیسونو بدین من برم

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    2

    چه عاشقانههههه باحالیییی منم میخوامممم😁😛😍

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😂😂😂

    ۲ سال پیش
  • Aa

    1

    مثل همیشه عالی👏👏👏⚘

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    1

    اریکا زرنگ از عشق استفاده کرد ولی نمی دونست جیسون همیشه موش کوچولو ش میگیر نمیزار به آسونی فرار کنه🐭 حالا هم که تو ماشین هستن برن برای حل مسئله 🚘 تا پارات بعد چی پیش میاد بی صبرانه منتظرم 😉

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    بالاخره دزدیش یه جای به درد خورد😁🤣🤪💃حالا یاروم بیا دل دارم بیا دل به تو دادم میمیرم برات 😛😛

    ۲ سال پیش
  • Baran

    2

    اوه اوه هم اکنون منتظر فدا ام ببینم به صحنه های دلخواهمون میرسیم یانه 🔥😎😈

    ۲ سال پیش
  • fate

    2

    وایییییی کجا میرننننن

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    1

    نه اون قرارچکارکن هی دختراصدامیزنی ولی عالیه بدون ماسک آمدچیسون آخرهم که گفت عالیه

    ۲ سال پیش
  • آیلین

    1

    اریکا رو برد ؟ به همین راحتی ؟ 😳 چه خفن خیلی مشتاقم عکس العمل اریکا رو بعد شنیدن حقیقت ببینم 😁 مرسی بابت پارت جذابت حدیث 😉😍

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😂اره جیسون دزده

    ۲ سال پیش
  • نری

    1

    خب اریکا دیگه گیر افتادی حالا مثل آدم بشین بزار برات توضیح بده *** نباش

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😂😂😂

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    2

    ببین اریکا الان دیگه گریزی نیست .بذار طرف حرف بزنه هی مثل یابو جفتک ننداز دختر خوب تو هم حرفاتو بزن.اگه راضی نشدی خودش ولت میکنه

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    یجوری حرف می‌زنین فکر میکنم اریکا جلوتونه😂😂😂👌🏻

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    1

    خوب قلمت خوبه ما هم تصویرسازیمون قویه😅😅البته اینارو غیرمستقیم به خودت میگیم دیگه😅🤣

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    به حضورشون میرسونم😂

    ۲ سال پیش
  • طراوت

    1

    ای خداااااا من چجوری تحمل کنم میرم دو هفته دیگه میام🚶🏻 ♀️

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😂😂از این خبرا نیست

    ۲ سال پیش
  • سیتا

    1

    اریکا رو برداشت رفت هیچ *** نفهمید

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    جیسون دزده

    ۲ سال پیش
کپی شد!