جوخه بیوه ها به قلم حدیث افشارمهر
پارت صد و سیزده :
دخترا مشغول رقص و پایکوبی بودن و از لحظه ها لذت می بردن. بعد از مدت ها استراحت می کردن و از کار دور شدن. جرج با بی انصافی تمام خیلی از ما کار می کشید و امون یک لحظه نفس کشیدن نمی داد. اون حتی بیش تر از جیسون طمع پول رو داشت اما با این تفاوت که جیسون خودش دست به کار می شد و جرج ما رو وسط می فرستاد.
کلاهم رو عقب دادم و به دریای رو به روم نگاه کردم خورشید در حال غروب و کل ساحل به رنگ نارنجی در او
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
☆☆
1موش کوچولو دیگه راه فراری نیست
۲ سال پیشفاطمه
1دست جیغ هورااا جی جی اومد اریکا عزیزم فنت دیگه تاثیری ندار چون جی جی یبار انجام شد ولی دوباره نه حالا هم خشن نشید ادامه بدید تا پارات بعد 💃
۲ سال پیشZarnaz
1هورااااا بالاخره تونست بهش نزدیک بشه بدون رئیس مزاحم💃💃💃💃💃😍😍مرسی حدیث جونم عالی بود❤️❤️
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😂😂👌🏻
۲ سال پیشاسرا
0چه پروجیسون فن روت پیدامیکنه اریکاممنون حدیث گل😘😘😘😘
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
💙👌🏻
۲ سال پیشسیتا
0جیسون از کجا پیداش کرد 🤪🤪
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
از تو گونی😂
۲ سال پیشFoZoL
0اووووو😂
۲ سال پیشMelinda
0ببخشید یکم بد حرف زدم ولی حورا هیچ اعتماد بنفس نداره از خودش هیچ کنترلی نداره و برادراش دارن کنترلش میکنن و نه خوشحالم که دختری مثل حورا ندیدم
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
حورا؟😐😂
۲ سال پیشآیلین
0ایول پیداش کرد 😎 دمت گرم جیسون و حالا از اینجا به بعدش خیلی دیدنیه 😏😁
۲ سال پیشآمینا
0حالا دیدی از جیسون فراری نیست موش کوچولو😅😅😅
۲ سال پیشAa
0پیداش کرد چجوری؟عالی مینویسی تشکر🥰👏⚘
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

محیا
2خب از فسیلی درومدیم جیسونو دیدیم دستت درد نکنه