پارت سی و نهم :

ماشین راه افتاد و چند دقیقه ای توی راه بودیم. نگاهمو از روبه رو برنمی‌داشتم و دائم توی ذهنم توضیحاتی که قرار بود برای مامان بابا و فرهود بدم رو مرور میکردم.
مثلا بهشون بگم : ببینید یه ماجرا هایی هست که نمیشه کامل توضیح داد اما میخوام بدونید اون آدم توی ماشین که سوخت و دود شد رفت هوا من نبودم اوکی؟ اصلا بریم آزمایش دی ان ای بدیم ببینیم من واقعی ام یا اون!...شت...خوب معلومه من واقعی ام این

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    من واقعا گیج شدم موضوع از چه قراره وجایی که ماتیلدا به راحتی میتونه در اون حضور پیدا کنه ،بایدزیرنظر لیون و افرادش انجام بشه ،ممنون حانیا جون

    ۲ سال پیش
  • حانیا بصیری | نویسنده رمان

    ایشالا در پارت آینده مشخص میشه... مررسیی از نظرت😍😘

    ۲ سال پیش
  • فرشته

    0

    دقیقااا منم

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    1

    لئون هم خرش میره ها😅

    ۲ سال پیش
کپی شد!