پارت سی و ششم :
خودم را رساندم به اتاقم و چفت در را انداختم. نفسم سخت بالا میآمد. توی آینه زشتترین عروس دنیا را میدیدم. با موهایی که آشفته و خراب شده بود. با آرایش ماسیده و ماتیک پاک شده. با چشمهایی که غم و خشم تمام دنیا، تویشان موج میزد.
با عصبانیت قیچی را از کشو بیرون آوردم و از یقه انداختم تا پایین لباسم را کج و کوله جر دادم. نوک قیچی گرفت به قفسهی سینهام و از زخم کوچکش یک قطره
لطفا صبر کنید...

آزاده
0بسیار عالی و ب زیبایی تمام صحنه ها را حس و حال و هوای شخصیت های داستان شرح داده