پارت سی و ششم :


خودم را رساندم به اتاقم و چفت در را انداختم. نفسم سخت بالا می‌آمد. توی آینه زشت‌ترین عروس دنیا را می‌دیدم. با موهایی که آشفته و خراب شده بود. با آرایش ماسیده و ماتیک پاک شده. با چشم‌هایی که غم و خشم تمام دنیا، توی‌شان موج می‌زد.

با عصبانیت قیچی را از کشو بیرون آوردم و از یقه انداختم تا پایین لباسم را کج و کوله جر دادم. نوک قیچی گرفت به قفسه‌ی سینه‌ام و از زخم کوچکش یک قطره‌

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آزاده

    0

    بسیار عالی و ب زیبایی تمام صحنه ها را حس و حال و هوای شخصیت های داستان شرح داده

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    2

    چه کم شانسی تو گلبهار ،واقعا نمیدونم چی بگم ،بیچاره غلامرضا که ناحقومظلومانه کشته شد ،ممنونم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    🙏🌹

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️