پارت سی :

سرم را به ضرب بلند کردم؛ سعید دو دستش را به لبه‌ی میز تکیه داده بود، روی میز خم شده بود و با تفریح نگاهم می‌کرد. درون چشمان تیره‌اش خیره شدم و سگرمه‌هایم را در هم کشیدم.

- تو اینجا چی کار می‌کنی؟

بلند شدم و انگشت اشاره‌ام را به سمت در ش ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.