پارت صد و نود و پنجم :

گفته بود صبوری کند تا آب‌ها از آسیاب بیافتد. که اگر صبور باشد بعد از این می‌تواند آزادیش را کنار خانواده جشن بگیرد.
ولی این آسیاب کی قرار بود از کار بیفتد فقط خدا می‌دانست. آسیابی که با هر گردش خود چیزی جز درد و حسرت برای او باقی نگذاشته بود. عباس بی‌حرف دستش را در اختیار او گذاشته بود و هربار که نوایش قطع می‌شد تکانی به‌آن می‌داد و هوشیارش می‌کرد. شعر خواندن را دوست داشت. خصوصا لی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!