پارت صد و نود و سوم :

ماه‌صنم ولی سرش را به قاب چوبی در چسباند و در حالیکه سعی می‌کرد لبخند بزند بی‌رمق پنجه‌هایش را از هم باز کرد و ناله‌ زد:
_ کوچولو بود. قد هندونه‌ی سر جالیز.
دست طاهر بلند شد‌. با انگشت دسته‌ای از موهای مشکی و سرخود او را که حین تلاش از زیر روسریش بیرون زده بود را مرتب کرد و لب زد:
_ رو سفیدم کردی ماه‌صنم. امروز بیشتر از همیشه عاشقتم.
ماه‌صنم لبخند بی‌جان دیگری زد و بی‌ربØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️