پارت صد و نود و دوم :

ماه‌صنم متعجب و حیران سری تکان داد و پرسید:
_ کجا طاهر؟ نجف‌علی چی‌کارت داشت؟
طاهر با عجله دست داخل جیب کتش برد و رو به‌او گفت:
_ پاشو بپوش باید بریم.
_ طاهر؟
_ الفت دردش گرفته قابلمه نیست کمکش کنه. نجف تنهاس، تو باید بری بالا سر الفت.
_ من؟
طاهر بی‌توجه به بهت و تعجب او دسته کلیدش را برداشت و در جوابش گفت:
_ آره تو. حرف نگیر ماه‌صنم‌ منکه دست تنها نمی‌تونم، یک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!