پارت صد و نود :

_ من فقط به ندای قلبم گوش دادم. فرصت کم بود و نظام در کمین. چاره‌ای نداشتم جز اینکه قبول کنم.
صدای ناله‌ی عباس از پشت در آمد و رشته‌ی این گفتگو را گسست. چین ریزی به‌پیشانی طاهر افتاد. بازهم سیبک گلویش تکانی خورد و درنهایت بوسه‌ای به پیشانی همسرش نواخت و فاصله گرفت.
عباس ترسیده بود و بی‌قراری می‌کرد. طاهر با حفظ همان لبخندی که روی لبش بود چرخید و قفل در را باز کرد.
عباس که گویا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    1

    خییلی خوبه

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!