پارت صد و نود :

_ من فقط به ندای قلبم گوش دادم. فرصت کم بود و نظام در کمین. چاره‌ای نداشتم جز اینکه قبول کنم.
صدای ناله‌ی عباس از پشت در آمد و رشته‌ی این گفتگو را گسست. چین ریزی به‌پیشانی طاهر افتاد. بازهم سیبک گلویش تکانی خورد و درنهایت بوسه‌ای به پیشانی همسرش نواخت و فاصله گرفت.
عباس ترسیده بود و بی‌قراری می‌کرد. طاهر با حفظ همان لبخندی که روی لبش بود چرخید و قفل در را باز کرد.
عباس که گویا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    1

    خییلی خوبه

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️