پارت صد و هشتاد و نهم :

_ پیشنهاد عمو بعد از رفتن تو به‌خونه‌ی نظام بود‌. کتمان نمی‌کنم که قبل از اونم هوای رفتن تو سرم بود. دوست داشتم ولی در توانم نبود‌‌.
برگشت. نیم نگاهی به عقب سرش انداخت و ادامه داد:
_ تو که پشت پا زدی به همه چی‌و به جاوید بله دادی دلم شکست. خواستم بشینم گوشه‌ی خونه قید همین دو تا کلاسم بزنم که پیشنهاد عمو زندگیم‌و زیر و رو کرد.
_ قبول کردی. دیدی بهتر از صنم گیرت اومده گفتی...

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️