اقبال به قلم مریم السادات نیکنام
پارت صد و هشتاد و هشتم :
طاهر متعجب از این حالت پیش آمد. ابتدا نگاه متعجبی در اطراف اتاق انداخت و سپس پرسید:
_ چیزی شده؟ روی این بچهرو مینداختی سرما نخوره یهوقت.
کنار پای پسرش نشست. دستی بهگونهی سرد او کشید و مجدد رو به ماه صنم پرسید:
_ با توام ماهصنم؟ ساکتی چقدر؟ اتفاقی افتاده؟
لبهای سفید و خشکیدهی زن تکانی خورد و بیهیچ حرف اضافهای نالهزد:
_ تو میدونستی؟
خط ریزی بین دو اب
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
