پارت صد و هشتاد و هشتم :

طاهر متعجب از این حالت پیش آمد. ابتدا نگاه متعجبی در اطراف اتاق انداخت و سپس پرسید:
_ چیزی شده؟ روی این بچه‌رو می‌نداختی سرما نخوره یه‌وقت.
کنار پای پسرش نشست. دستی به‌گونه‌ی سرد او کشید و مجدد رو به ماه صنم پرسید:
_ با توام ماه‌صنم؟ ساکتی چقدر؟ اتفاقی افتاده؟
لب‌های سفید و خشکیده‌ی زن تکانی خورد و بی‌هیچ حرف اضافه‌ای ناله‌زد:
_ تو می‌دونستی؟
خط ریزی بین دو اب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!