پارت صد و هشتاد و دوم :

_ از اون آدم پلید هیچی بعید نیست. نمی‌خوام نگرانت کنم، ولی قول بده تا زمانی‌که اینجاییم بدون من جایی نری؟
باز هم ترس آمد و مهمان خانه‌ی قلب او شد‌‌. با این حال آهسته‌آهسته سری تکان داد و چشم بی‌جانی از بین لب‌هایش بیرون زد.
لعنت به‌نظام و تیروتبارش که حتی اسمش لرز به‌جان او می‌انداخت. طاهر اما بی‌خبر از حال او کمی فاصله گرفت و پرسید:
_ راستی عباس کجاست؟ هنوز خوابه؟
ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!