پارت صد و هشتاد و دوم :

_ از اون آدم پلید هیچی بعید نیست. نمی‌خوام نگرانت کنم، ولی قول بده تا زمانی‌که اینجاییم بدون من جایی نری؟
باز هم ترس آمد و مهمان خانه‌ی قلب او شد‌‌. با این حال آهسته‌آهسته سری تکان داد و چشم بی‌جانی از بین لب‌هایش بیرون زد.
لعنت به‌نظام و تیروتبارش که حتی اسمش لرز به‌جان او می‌انداخت. طاهر اما بی‌خبر از حال او کمی فاصله گرفت و پرسید:
_ راستی عباس کجاست؟ هنوز خوابه؟
اØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️