پارت صد و هفتاد و هفتم :

در ازایش ماه‌صنم پنج‌سال از عمر گران‌بهایش را صرف جنگیدن و دهن‌به‌دهن گذاشتن با آدم‌های خانه‌ی نظام، و درس آدم‌کشی و سلطه گرفته بود. کینه و عقده تنها مکتبی بود که از دیوارهای نفرین شده‌ی آن خانه بالا می‌رفت. به‌حال خودش تاسف خورد. برگشت. با افسوس زیاد سرش را پایین انداخت و پدر و پسر را به حال خودشان گذاشت.
ناغافل بغضش گرفته بود. طاهر دنیادیده و اهل کمالات بود. حرف و سخنش نزد ریز

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️