پارت صد و هفتاد و ششم :

_ باور ندارم مرگ شیرین‌و راحت فراموش کرده باشین.
_ می‌شه اینقدر خشک و غریبونه حرف نزنی‌‌‌.
بازهم نگاه ماه‌صنم سرکشی کرد و ابروهایش به قاطعیت کلام او بالا رفت. طاهر با حفظ همان نگاه و جدیت گفت:
_ شما، بهتون‌، اذیتتون، مگه من چند نفرم؟ هان؟
ماه‌صنم تسلیم وار سکوت کرد. طاهر ادامه داد:
_ همش داری غریبی می‌کنی. منم طاهر. غریبه نیستم ماه‌صنم شوهرتم.
_ آخه.
_ آخه بی‌آ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️