پارت صد و هفتاد و یک :

_ آقاجون؟
اشک حلقه‌ی چشم‌ رحمت را پر کرد. بی‌امان و بی‌تاب سر دخترش را در آغوش کشید و بغض کرده ناله زد:
_ حلال کن تا بیشتر از این مشمول‌‌‌الذمه‌ات نشم. که ناغافل برنگردم حجره‌ی نظام‌و بزنم زیر همه چی؟
سست شد. جمله‌‌ی آخر رحمت رمق از جانش برد و میان بازوان پدر زانو خم کرد.
رحمت از حجره‌ی نظام می‌آمد. با توشه‌ای از غم و بیچارگی. با این حساب کار تمام شده بود. در واقع ماه‌

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    مگه اینطوربله میگیرن😔🙏

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    0

    خیلی خوب بود اما خیلی مونده تا بفهمم ماه صنم چه شد

    ۲ سال پیش
کپی شد!