پارت صد و هفتاد :

ماه‌صنم سرش را به تایید تکان داد و نگاه از او گرفت‌. چرخید. گوشه‌های چادرش را بین پنجه‌هایش گرفت و پشت به‌ او پربغض ادامه داد:
_ اونی که من دیدم آدم التماس کردن نیست. هربار که اومدم خونه‌ی آقام‌و گفتم که دیگه برنمی‌گردم، نه خودش اومد و نه واسطه فرستاد. اون صبورتر از منه. همیشه می‌دونه تهش چی می‌خواد بشه.
برگشت. با حفظ همان تلخند و بغض نگاهی به او انداخت و گفت:
_ صبر می‌کنه،

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    1

    عالی

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    1

    چقدرسخته🙏

    ۲ سال پیش
  • نهال

    0

    خدا مردهایی مثل رحمت بی عرضه رو نابود کنه

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    0

    این حرفی که ماه صنم گفت صددرصد تایید میکنم

    ۲ سال پیش
کپی شد!