اقبال به قلم مریم السادات نیکنام
پارت صد و هفتاد :
ماهصنم سرش را به تایید تکان داد و نگاه از او گرفت. چرخید. گوشههای چادرش را بین پنجههایش گرفت و پشت به او پربغض ادامه داد:
_ اونی که من دیدم آدم التماس کردن نیست. هربار که اومدم خونهی آقامو گفتم که دیگه برنمیگردم، نه خودش اومد و نه واسطه فرستاد. اون صبورتر از منه. همیشه میدونه تهش چی میخواد بشه.
برگشت. با حفظ همان تلخند و بغض نگاهی به او انداخت و گفت:
_ صبر میکنه،
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

نسترن
1عالی