پارت صد و هفتاد :

ماه‌صنم سرش را به تایید تکان داد و نگاه از او گرفت‌. چرخید. گوشه‌های چادرش را بین پنجه‌هایش گرفت و پشت به‌ او پربغض ادامه داد:
_ اونی که من دیدم آدم التماس کردن نیست. هربار که اومدم خونه‌ی آقام‌و گفتم که دیگه برنمی‌گردم، نه خودش اومد و نه واسطه فرستاد. اون صبورتر از منه. همیشه می‌دونه تهش چی می‌خواد بشه.
برگشت. با حفظ همان تلخند و بغض نگاهی به او انداخت و گفت:
_ صبر می‌کنه، Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    1

    عالی

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    1

    چقدرسخته🙏

    ۲ سال پیش
  • نهال

    0

    خدا مردهایی مثل رحمت بی عرضه رو نابود کنه

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    0

    این حرفی که ماه صنم گفت صددرصد تایید میکنم

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️