اقبال به قلم مریم السادات نیکنام
پارت صد و شصت و سوم :
_ تو موفق شدی.
انگشتش روی گزینهی تغییر نام سرید و دردسر را به دریا تغییر داد.
هنوز برای خودش هم عجیب بود که چرا نصفهشبی کارهای ماورایی میکند. خندهدار هم بود. نامی و این حرفها؟ اگر شهاب بود که تا خود ابد دستش میانداخت و یک سرگرمی شیرین برای فراغتشان دستوپا میکرد. ولی خب شهاب نبود و نامی در این ورطهی سخت دستتنها مانده بود و قدر شهاب را بیشتر میدانست.
دستدست Ù
لطفا صبر کنید...
