پارت صد و پنجاه و پنجم :

رخساره ولی بی‌تاب بود و صدایش بلند. از صدای گریه‌ی او خاتون چشم باز کرد و نالید:
_ چی می‌گه این بچه باز؟
_ هیچی خاتون. تو بخواب من پیششم.
خاتون بلند شد. بی‌حوصله کف دستش را روی سرش گذاشت و روسری سفیدش را عقب راند.
_ خوابم کجا بود دختر. مگه غصه می‌زاره چشمم روهم بیاد؟
ماه‌صنم خواهر کوچکش را روی زمین نشاند و بی‌وقفه سراغ کمد چوب گردوی ته اتاق رفت.
_ بازم به قاسم فکر میâ€

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️