پارت صد و پنجاه و چهارم :

_پس نمی‌خوای صبر کنی تا از دهن خودش بشنوی؟
_ توقع دارید طاقت بیارم؟
نامی خم شد. کشوی پایین میزش را بیرون کشید و گفت:
_ نه. برای همینه که تا الان منتظرت بودم.
سپس بسته‌ی کاغذی بزرگی را روی میز گذاشت و گفت:
_ فکر کنم این به دردت بخوره.
نگاه دریا روی بسته نشست و آب دهانش را فرو داد. لب‌های نامی نمای واضح‌تری از لبخند گرفت و گفت:
_ من مثل تو فکر نمی‌کردم. وظیفه‌ی سنگینی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️