قوانین سرد به قلم مریم السادات نیکنام
پارت صد و هفده :
مکثی کرد و پرسید:
_ کی مرخصش کردن؟ توقع داشتم حداقل تو این یه مورد مادرمو در جریان بزارید.
و خجالت ادریس دو چندان شد. پنجههایش را روی میز از هم باز کرد و گفت:
_ چی بگم، شرمندگیه ما از شما که تمومی نداره. خودش خواست سرگرد. دیروز که میخواستن مرخصش کنن گفت فقط یه خواهش دیگه دارم ...
از خجالت زبانش میگرفت و کلمات روی آن جاری نمیشد. سری جنباند و افزود:
_ فقط سرگرد و مادرش چÛ
لطفا صبر کنید...

ساناز
1🩶💚🤍❤️💜💙🩵💛🤎🧡