دادگاه مردگان به قلم سهیلا عبدی
پارت چهل و دوم :
با شنیدن صدای آشنای شخصی نگاهش را از جای سیگاری گرفت و به زنی که روبه رویش روی مبل راحتی نشسته بود دوخت. دستش را زیر چانهش گذاشت و کمی به جلو خم شد چشمان بادامیاش را دلبرانه به الکس دوخت و با علاقه گفت:
- مثل این که بدنت خیلی قویه!
- تو کی هستی؟!
- چطور ممکنه من رو به یاد نیاری بر خلاف ظاهرت حافظهات ضعیفه پسر!
- چی میخوای؟
شانه بالا انداخت و با بیتفاوتی گفت:
- بس
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
