دادگاه مردگان به قلم سهیلا عبدی
پارت چهل و یک :
ساعت از دو نیمه شب گذشته بود و او همچنان در رخت خواب غلت میزد. فکر کارمن و کاری که با او کرد، دستگاهی که به طرفش گرفته بود، تقلاهایش در برابر جیمز و آن ورقهایی که مچاله شده بودند همه و همه در ذهنش نقش بسته بودند. اصلا احساس راحتی نکرد. از همه مهمتر نفهمید دلیل رفتارهای عجیب و غریبش چه بودند. با ذهنی آشفته سرش را روی بالشت نرم سفیدی که زیر سرش بود فشار داد. حسرت آن روزها را خورد زمانی که کنا
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
