مردمک سفید به قلم سحر حاجیوند
پارت ششم :
-سخت نگیر، اقتضاء سن و سالشه. میخوای تا شب دوستت رو یه لنگه پا اینجا نگهداری؟
دستم را نرم در دستش گرفت و باهم حیاط بزرگ را طی کردیم. مرا غریب نمیدانست و برخلاف حرفهای سمآء نه غرغرو بود و نه بد اخم، اصلا بداخلافی به این چهره نمیآمد؛ او آفریده شده بود برای مهرورزیپارتگذاری رمان به اتمام رسیده و برای چاپ ارسال شده. به همین علت دیگر امکان مطالعه رمان را ندارید.

لطفا صبر کنید...

مریم گلی
0خیلی قشنگه ،سحر جان میشه خواهش کنم پارت ها رو طولانی تر بذاری ؟تا می خوای لذت داستان رو ببری،تموم شده ،ممنونم