پارت ششم :


-سخت نگیر، اقتضاء سن و سالشه. می‌خوای تا شب دوستت رو یه لنگه پا اینجا نگه‌داری؟
دستم را نرم در دستش گرفت و باهم حیاط بزرگ را طی کردیم. مرا غریب نمی‌دانست و برخلاف حرف‌های سمآء نه غرغرو بود و نه بد اخم، اصلا بداخلافی به این چهره نمی‌آمد؛ او آفریده شده بود برای مهرورزی

پارتگذاری رمان به اتمام رسیده و برای چاپ ارسال شده. به همین علت دیگر امکان مطالعه رمان را ندارید.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    خیلی قشنگه ،سحر جان میشه خواهش کنم پارت ها رو طولانی تر بذاری ؟تا می خوای لذت داستان رو ببری،تموم شده ،ممنونم

    ۲ سال پیش
  • سحر حاجیوند | نویسنده رمان

    چشم جانم، اگه برسم حتماً ❤

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    👏👏👏👏💐

    ۲ سال پیش
کپی شد!