پیله ی پروانه به قلم فرگل حسینی
پارت سی و سوم :
********
سه روز بعد.
پروانه مقابل درب اتاقی که جلسات به اصطلاح انجمن در آن انجام میشد ایستاده بود.
_بزار برم داخل مرتضی.
مرتضی دستش را بالا برد وکنار گوشش را خاراند.
_پدرتون اجازه ندادن.
پوفی از سر کلافگی کشید گردنش را کج کرد وتکیه داد به نرده ها.
در آخرین طبقه ساختمان ده طبقهای که به نام خودش بود ایستاده بود وحتی اجازه حضور هم نداشت.
_مرتضی تو بیشتر
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
Zarnaz
1ایول به پروانه واقعا گردو خاک کرد😍و چقدر قشنگ جا رو برای باباش سفت کرد 😍مرتضی خیلی قشنگ نابودش کرد🤣😁😍میگه فکر نکنم فعلا به تونه به دستورهات عمل کنه آخه چشم هاش مشکل داره🤣😝
۲ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
آره این قدرت دخترونه😂❤️🔥
۲ سال پیشایلما
1ایول دمتگرم پروانه روسفیدکردی شکیب و😂😂عجب گردو خاکی
۲ سال پیشپرنیا
1چ ابهتی 👏👏👏👏آفرین پروانه،جلوی حامی هم همین باش خو😟😟
۳ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
جلوی حامی خیلی مظلومه بچم😭🥹
۲ سال پیشهانا
0مثل همیشه عالی خسته نباشی گلم.خیلی از اقتدار پروانه خوشم اومد
۳ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم سلامت باشی❤🫰
۳ سال پیشاسرا
0شکیب هم ازکاردخترش آچمزشدعالیه سوگلی میگم چراهبچکه نظرنوده
۳ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
نمیدونم منم همه مارو انگار نادیده گرفتن🥲
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

راز
0بله چون قشنگه عالیه و نویسندش فرگل قلم قشنگه