حزین به قلم طیبه حیدرزاده
پارت چهل و پنجم :
.
سیاوش روی تخت چوبی کهنه زوار در رفته مان می نشیند. سرش را میان دو دستهایش گرفته است.
عمه گوهر سری به عنوان تاسف برایمان تکان می دهد.
هیچ وقت نمی توان از ظاهر آدم ها به مکنونات قلبیشان پی برد. عمه شاید گوشت تلخ و منفعت طلب باشد، ولی باز هم در گذشته کمی مادرانه نثارمان کرده بود.
عمه درب را باز کرده، نگاه تاسف باری به هر دوی ما انداخته، در را محکم پشت سرش می کو
لطفا صبر کنید...
