پارت چهل و پنجم :

.

سیاوش روی تخت چوبی کهنه زوار در رفته مان می نشیند. سرش را میان دو دستهایش گرفته است.

عمه گوهر سری به عنوان تاسف برایمان تکان می دهد.

هیچ وقت نمی توان از ظاهر آدم ها به مکنونات قلبیشان پی برد. عمه شاید گوشت تلخ و منفعت طلب باشد، ولی باز هم در گذشته کمی مادرانه نثارمان کرده بود.

عمه درب را باز کرده، نگاه تاسف باری به هر دوی ما انداخته، در را محکم پشت سرش می کو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!