حزین به قلم طیبه حیدرزاده
پارت سی و ششم :
زبانم را با دندان می گزم تا حرف طعنه آمیزی بر زبان نرانم.
-هیچ چیز این زندگی دست من نبوده. قرار نبود این دل وامونده، اسیر یه کله زرد شه. حال روز این آدم ها رو دیدی که از کاری که انجام دادن، اطمینان کامل دارن، ولی وسط راه، دلبسته جوونمردی یه کله قناری میشنماهی، اگه امروز حال من اینه، نصف بیشترش تقصیرسرنوشت شوم منه!
هنوزدرسکوت به اوخیره شده ام. او را ندانسته قضاوت کرده ام؟ مگر همه این
لطفا صبر کنید...
