پارت بیست و سوم :

- فؤاد کارگر نبود که با تعدیل نیروی کارخونه از کار بیکار بشه. ماجرا فَراتر از یه تعدیل ساده بود. اون قربانی پولشویی رییس کارخونه شد.
صدای آرام چکامه در هیاهوی بی‌پایان ذهنم اگرچه مبهم به گوش می‌رسید اما دستِ‌کم بخش کوچکی از آن معمای سنگین را حل می‌کرد و ذهن مشوّش من را از آن همه فکرِ بی‌سر و ته تلخ، آسوده می‌ساخت.
- فؤاد یه غریبه بود و دست رییس کارخونه بسته بود برای گَند کاری‌ها

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Aa

    1

    ممنون زیبا بود👏🌺🌸

    ۲ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    ممنون از نگاهت

    ۲ سال پیش
  • sara

    1

    خسته نباشی عزیزم عالی بود

    ۲ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    ممنونم از شما

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️