پارت سوم :

نمی‌دانستم چند ساعت و چند روز گذشت تا بالاخره دکتر راضی ترخیصم شد. فقط می‌دیدم که در این مدت خانم رهنما چگونه هوایم را داشت. به پشتی تخت تکیه داده بودم و منتظر برای رفتن بودم. ساعت روی دیوار دیر کردن خانم رهنما را به رخ‌ام می‌کشید. بعداز تلفنی که داشت رفت که برگردد اما حالا تیک

پارتگذاری رمان به اتمام رسیده و برای چاپ ارسال شده. به همین علت دیگر امکان مطالعه رمان را ندارید.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • داوود

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
کپی شد!