پارت بیست و ششم :

میون چارچوب فلزی در حمام ایستادم و ترسیده پرسیدم-چ...چرا؟؟ مگه چندتا عکس بیشتر نیست؟
آدامسش و باد کرد و ابرو بالا انداخت و گفت-برو داخل خوب تر تمیز کن خودتو...بدو.
با درموندگی گفتم-مزدا به من چیزی نگفت که!
به داخل هولم داد و به تندی گفت-اهههه...کاری که بهت میگم و بکن...برو تو!
با بغض داخل رفتم و به دوش آب زل زدم.
***
حوله رو محکم دور خودم گرفتم و از حمام بیرون اومدم و دیدم حد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!