پارت بیست و هفتم :

مقابل در، دخترهایی با لباس هایی دقیقا مثل من و نقاب هایی که به چشم زده بودند مرتب کنار هم ایستاده بودند و خانوم نسبتا چاق و فربه‌ای هم داشت موضوعی و بهشون گوشزد میکرد...آروم نزدیک شدم و کنار یکی از دخترها ایستادم و به صحبت های اون خانم گوش سپردم.
-آروم و خرامان خرامان قدم برمیدارید، فاصلتون و باهم حفظ میکنید که یهو تو دست و پای هم نرید...محمود بطریو بده من.
مردی نزدیک شد و بطری شیشه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!