پارت سی و دوم :
***
بشقاب را از مامان گرفتم و جلوی خودم گذاشتم.
- متین نیومده؟
نگاهم را به برنجهای بشقابم دوختم و سر بالا انداختم.
- چرا خورشت نمیکشی؟
دستم را دراز کردم و دو قاشق از خورشت قیمه کنار بشقابم ریختم.
- نگفت کی برمیگرده؟
بیربط پرسیدم:
متین... چجوری از خانواده ما سر درآورده؟
این الان جواب من بود؟
اصلا حوصله نداشتم.
کلافه نالیدم:
- مامان لطفا.
لطفا صبر کنید...
