پارت نهم :

_بذار برم لعنتی!
بغض میان صدایش پیچید. کل تنش درد می‌کرد. از تقلا خسته شده بود. دو دستش اسیر دستان مرد و پاهایش اسیر تن سنگینش شده بود. رویش خیمه زده بود در حالی که تانیا از نگاه کردن به چشمان به خون نشسته‌اش امتناع می‌کرد. صدایش که در گوشش پیچید سنگین بود. شاید سنگین‌ترین صدایی که تا کنون در زندگی شنیده بود.
_نمی‌ذارم بری چون اگه بری می‌میری. چندین نفر همزمان برای کشتنت اجیر می‌

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ایلین

    0

    تا اینجا عالیههه

    ۲ سال پیش
  • آسیه

    0

    عالیه ولی کاش دانلود پارتها اینقدر طول نمیکشید

    ۲ سال پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    بنده از این بابت متاسفم ولی کاری از دستم برنمیاد💔

    ۲ سال پیش
کپی شد!