پارت ششم :

غذا را در سکوت خورد. جنس ظرف‌ها از پلاستیک بودند و دلیل احتمالی‌اش را حمله‌ی ناکام سری پیشش در نظر گرفت. غذا را زنی برایش آورد که نسبتا مسن بود. بی‌هیچ کلامی فقط بشقاب و لیوان را مقابل در روی زمین گذاشت، در را قفل کرد و رفت. مثل این بود که به جزامی یا بیماری واگیردار غذا می‌داد

پارتگذاری رمان به اتمام رسیده و برای چاپ ارسال شده. به همین علت دیگر امکان مطالعه رمان را ندارید.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ثریا

    0

    دختر بیچاره 🤧

    ۱ سال پیش
  • لنبت

    0

    خوب

    ۲ سال پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    ممنون که همراهم هستی🥰

    ۲ سال پیش
کپی شد!