پیله ی پروانه به قلم فرگل حسینی
پارت سی :
هردو شوکه شده بودند، اما حال وروز پروانه یک چیز فراتر از شوکه شدن بود، دست هایش می لرزیدند، لب هایش هم همین طور!
کلمات را قطعه قطعه کنار هم گذاشت تا فقط یک سوال از حامی بپرسد:
_چ.. چه.. خبره؟ اینا کیان؟
حامی دستش را روی دستگیره درب گذاشت ونگاهی به روبه رویش کرد، بعد فوری درب داشبرد را باز کرد اما چیزی نیافت.
_پروانه...
پروانه سرش را به معنی علامت سوال تکان داد.
_
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
اسرا
0ممنون 💋💞
۲ سال پیشایلما
1حامی عجب مارمولکی تو تا میام دلم برات بسوزه گندمیزی نکبت😏😒😂
۳ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
دقیقا چند نفر دیگه هم همینو گفتن😂💔
۳ سال پیشپرنیا
1حامی دو رو 😒😒این داستانه ولییی واقعا دیگه نمیشه بهیشکی اعتماد کرد
۳ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
واقعا ها همه دورنگ ودورو شدن🥲
۳ سال پیشZarnaz
1جاننننن چی شد🤯😲من میگم حامی که دست به قتل پروانه زده 🤬از حامی دوباره متنفر شدم با این کارش🤬عالیییی بود مرسی فرگل جونم ❤️💋
۳ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
حامی که منفور هست ولی خب قتل پروانه فکر نکنم ربطی بهش داشته باشه😂
۳ سال پیشساناز
0حامی ماشین رو دوزدید 😳😳😳
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

هلنا
0حامی مارمولکککککک مارمولککک اون هوتن مردددد کجاست پس